چرا عربستان از به رسمیت شناختن طالبان افغانستان میترسد؟/ بندبازی متبحرانه ابوظبی با امارت اسلامی – یورنا

تحت رهبری بن سلمان ، عربستان سعودی در حال تحولات گسترده با هدف بازسازی بنیادهای اقتصادی و بازسازی مسیر اجتماعی این کشور است.
مطابق سرویس بین المللی Tabnakدر مقاله ای ، تفکر آمریکایی شورای آتلانتیک به بررسی روابط بین اعراب خلیج فارس و طالبان افغانستان ، که در زیر می آید.
از آنجا که طالبان تقریباً چهار سال پیش در افغانستان مجدداً تحت الشعاع قرار گرفتند ، برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و گروهی از سایر دولت های غیر غربی به روش های مختلف با مقامات واقعی کابل تعامل داشتند.
در این تعامل ، این کشورها پذیرش واقع گرایانه ای را پذیرفته اند که طالبان احتمالاً در مورد فروپاشی نیستند. جلسات جسورانه بین مقامات خلیج فارس و طالبان ، ادغام تدریجی امارات اسلامی را در سیستم دیپلماتیک اوراسیا و معماری بزرگ امنیتی آسیای میانه نشان می دهد.
روسیه اولین کشوری شد که به طور رسمی دولت طالبان در افغانستان را در تاریخ 1 ژوئیه به رسمیت شناخت.
روسیه اولین کشوری شد که به طور رسمی دولت طالبان در افغانستان را در تاریخ 6 ژوئیه از زمان بازگشت وی به قدرت در ماه آگوست به رسمیت شناخت.
به عنوان یک عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل ، تصمیم مسکو احتمالاً انزوای بین المللی طالبان را کاهش داده و کشورهایی را که در راستای روسیه – به ویژه در آسیای میانه – به دنبال این مسیر هستند ، ترغیب می کند.
در این دیدگاه ژئوپلیتیکی ، مواضع اعضای شورای همکاری خلیج فارس از اهمیت جدیدی برخوردار است. در حالی که این پادشاهی ها روابط نزدیکی با غرب داشته اند ، آنها به طور فزاینده ای سیاست های خارجی چند جانبه را دنبال می کنند و روابط خود را با روسیه و چین تقویت می کنند. نحوه برخورد آنها با موضوع شناخت طالبان ، اولویت ها و محدودیت های در حال تحول آنها در دنیای تعدد را نشان می دهد.
در این مرحله ، در حالی که کشورهای GCC بعید است که به زودی طالبان 2.3 را بشناسند ، حرکت اخیر روسیه تا حدی دیدگاه دیپلماتیک را تغییر داده و تا حد امکان چنین پیشرفتی را انجام داده است. امارات متحده عربی به عنوان بازیگر اصلی شورای همکاری خلیج فارس قابل توجه است.
تعامل محاسبه شده ابوظبی با طالبان
اگرچه امارات متحده عربی هنوز به طور رسمی طالبان را به رسمیت شناخته نشده است ، اما طالبان هنوز به رسمیت شناخته نشده اند ، اما از زمان بازگشت طالبان به قدرت در ماه آگوست ، تعامل گسترده ای با امارات اسلامی داشته است ، که نشان دهنده رویکرد واقع گرایانه ابوظبی به افغانستان پس از ایالات متحده است.
در تاریخ 1 ماه مه ، GAAC Holding (یک شرکت خدمات هواپیمایی با همکاری ابوظبی) قراردادی را برای مدیریت عملیات در سه فرودگاه اصلی افغانستان – کابل ، قندهار و هرات امضا کرد. علاوه بر این ، Flydubai (هواپیمایی مستقر در دبی) هنوز پروازهای منظم به کابل دارد و نقش حیاتی در حفظ ارتباط افغانستان با خلیج فارس و در نتیجه سایر نقاط جهان را برجسته می کند.
امارات متحده عربی همچنین حمایت های بشردوستانه قابل توجهی را ارائه داده است و فقط یک ماه پس از بازگشت طالبان به افغانستان ، یک پل هوایی برای تجهیزات غذایی و تجهیزات پزشکی ایجاد کرده و با بازگشت رژیم اسلامی برخی از مهمترین چالش های کشور را از بین برده است.
در عرصه دیپلماتیک ، امارات متحده عربی اقداماتی را انجام داده است که نشان می دهد تصمیم عمدی خود مبنی بر عدم فکر کردن در مورد امارات اسلامی به عنوان یک رژیم رد شده ، حتی اگر هنوز به طور رسمی طالبان را به رسمیت نمی شناسد.
به عنوان مثال ، رئیس امارات متحده عربی ، محمد بن زید ، سرهج الدین حقانی ، و وزیر دفاع ، ملا یاقب ، در ابوظبی در تاریخ 6 و ژوئن میزبان وزیر داخلی طالبان بود. تا اول اوت ، امارات متحده عربی دومین کشور شد که اعتبار سفیر طالبان را پس از چین پذیرفت. به جز روسیه ، چین و امارات متحده عربی ، تنها کشورهای دیگر تا به امروز قزاقستان و ازبکستان هستند.
از سال 1 تا 2 ، فقط امارات متحده عربی ، عربستان سعودی و پاکستان طالبان را در افغانستان قانونی دانستند. در آن زمان ، سیاست خارجی امارات عمدتاً در مدار تأثیر سعودی حرکت می کرد و تا حدی موقعیت را نشان می داد.
از سال 1 تا 2 ، فقط امارات متحده عربی ، عربستان سعودی و پاکستان طالبان را در افغانستان قانونی دانستند. در آن زمان ، سیاست خارجی امارات عمدتاً در مدار تأثیر سعودی بود و تا حدی موضع خود را نشان داد.
بنابراین ، شناخت طالبان اساساً تابعی از تراز با ریاض بود. امروز ، همانطور که ابوظبی سیاست خارجی بسیار مستقل و جسورانه تری را دنبال می کند ، منافع ملی امارات اساساً هرگونه اقدام آینده را برای به رسمیت شناختن طالبان تعیین می کند.
چنین تصمیمی توسط ابوظبی مبتنی بر ایدئولوژی نخواهد بود ، بلکه بر اساس ملاحظات واقع گرایانه-به ویژه منافع نگرانی های جغرافیایی و امنیتی امارات در ارتباط با داعیل خوراسان (ISKP).
دانستن سیاست خارجی فعلی امارات متحده عربی در افغانستان ، نیاز به بررسی دقیق روابط طولانی ابوظبی با شبکه حقانی دارد – یک بال قدرتمند در طالبان که توسط جلال الدین حقانی تأسیس شده است و به دلیل شورش علیه نیروهای آمریکایی شناخته شده است.
از زمان بازگشت طالبان به قدرت ، امارات متحده عربی در تلاش است تا روابط خود را با این شبکه بازسازی کند ، که به ابوظبی مجموعه ای از اهرم های استراتژیک برای نفوذ به افغانستان پس از اشغال افغانستان می دهد.
در حالی که شبکه حقانی نزدیکترین روابط خارجی خود را با پاکستان و امارات حفظ می کند ، سایر عناصر طالبان تمایل دارند به سمت روسیه و ایران حرکت کنند.
شناخت امارات اسلامی توسط مسکو این سؤال را ایجاد می کند که آیا جناح حقانی مطابق با روسیه خواهد بود یا خیر. در این صورت ، احتمال ابوظبی و شناخت رسمی رژیم کابل افزایش می یابد.
در مقابل ، اگر شبکه (حقانی) فاصله خود را حفظ کند ، امارات ممکن است رویکرد محتاطانه تری داشته باشد و در آینده نزدیک به طور رسمی امارات اسلامی را تشخیص ندهد.
طبق تصمیم روسیه برای به رسمیت شناختن امارات اسلامی ، روابط قوی ابوظبی-آمیزو باید هنگام ارزیابی محاسبات امارات متحده عربی در مورد شناخت طالبان مورد توجه قرار گیرد. امارات متحده عربی خود را به عنوان عضو شورای همکاری خلیج فارس متمایز کرده است ، که بیشترین آمادگی و توانایی تراز کردن با مسکو را در بسیاری از موضوعات دارد.
طبق تصمیم روسیه برای به رسمیت شناختن امارات اسلامی ، روابط قوی ابوظبی-آمیزو باید هنگام ارزیابی محاسبات امارات متحده عربی در مورد شناخت طالبان مورد توجه قرار گیرد. امارات متحده عربی خود را به عنوان عضو شورای همکاری خلیج فارس متمایز کرده است ، که بیشترین آمادگی و توانایی تراز کردن با مسکو را در بسیاری از موضوعات دارد.
نکات برجسته شامل حمایت ابوظبی از قدرتمند در لیبی و سودان ، ابتکارات اولیه برای توانبخشی رژیم سابق سوریه ، امتناع از پیوستن به کمپین فشار غربی علیه مسکو پس از حمله روسیه به اوکراین در 7 سالگی و عضویت امارات متحده عربی در بریکس+ – همه مخالف منافع واشنگتن بودند.
امتناع سعودی از تشخیص طالبان
اگرچه عربستان سعودی طالبان اولیه را از 1 تا 2 به رسمیت می شناسد ، اما به نظر نمی رسد که توسط طالبان بدون اجماع گسترده بین المللی شناخته شود.
احتیاط ریاض نشان دهنده تمایل آن به حفظ استرس با ایران است. مقامات سعودی می دانند که تهران ممکن است رویکرد شورای همکاری خلیج فارس به افغانستان را تهدیدی برای “محاصره” ایران پس از اشغال ببیند.
عربستان سعودی همچنین نگران خطرات با عزت مربوط به بیش از حد با طالبان است. بنابراین ، ترجیح می دهد از طریق نهادهای چند جانبه مانند سازماندهی همکاری های اسلامی با افغانستان ارتباط برقرار کند و تمرکز خود را بر کمک های بشردوستانه و تهدید به “داعش خوراسان” و حفظ فاصله خود از طالبان حفظ کند.
محمد بن سلمان همچنین ممکن است نسبت به شناخت دولت طالبان شک و تردید داشته باشد ، زیرا می ترسد جامعه سعودی با تلاش های اصلاحات خود مخالفت کند.
تحت رهبری بن سلمان ، عربستان سعودی در حال تحولات گسترده با هدف بازسازی بنیادهای اقتصادی و بازسازی مسیر اجتماعی این کشور است.
تمرکز این چشم انداز حرکت به سمت تنوع اقتصادی بیشتر و “اسلام معتدل” و فاصله از برخی از سنت های بسیار محافظه کار وهابی است.
اگرچه این اصلاحات منعکس کننده یک برنامه آینده نگر است ، اما آنها در یک محیط پیچیده اجتماعی و سیاسی اتفاق می افتد که می تواند چنین تغییراتی را ایجاد کند. یکی از منابع بالقوه تنش ، چشم انداز منطقه ای در حال تحول ، به ویژه بازگشت طالبان به قدرت است که ممکن است جریان های ایدئولوژیک را جسورانه و مسیر اصلاح طلب عربستان سعودی به چالش بکشد.
احیای همدلی مردمی با افراط گرایی اسلامی سنی می تواند خطرات جدی برای برنامه های ثبات داخلی و دید بصری عربستان سعودی ایجاد کند.
“پل زدن بدون پذیرش” قطر
اگرچه قطر هرگز در دهه 1980 به طور رسمی امارات اسلامی را به رسمیت نمی شناخت ، دوحه روابط “صمیمی” را با “طالبان 2.3” حفظ کرد. از ریاست جمهوری باراک اوباما تا عقب نشینی نیروهای آمریکایی در ماه آگوست تحت جو بایدن ، قطر به عنوان یک پل کلیدی دیپلماتیک بین واشنگتن و طالبان عمل کرد – که پس از اشغال در افغانستان ادامه می یابد.
توانایی دوحه برای تأثیرگذاری بر رفتار طالبان محدود شده است. اگرچه ممکن است در نهایت قطر در مورد شناخت طالبان 2.3 فکر کند ، اما بعید است پیشگام بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باشد.
با این حال ، توانایی دوحه برای تأثیرگذاری بر رفتار طالبان محدود شده است. اگرچه ممکن است در نهایت قطر در مورد شناخت طالبان 2.3 فکر کند ، اما بعید است پیشگام بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باشد.
یکی از اصلی ترین محدودیت های حساسیت دوحه به تصویر وی در واشنگتن ، جایی است که مدتهاست به حمایت از بازیگران افراطی متهم شده است. به رسمیت شناختن رسمی می تواند به بررسی مجدد و انتقاد مجدد سیاستگذاران و رسانه های ایالات متحده ، و در معرض خطر قطر در ایالات متحده -مهمترین شریک امنیتی آن -و تضعیف حسن نیت سخت و سخت که به ویژه با دولت فعلی دونالد ترامپ ضعیف شده است.
یک دیدگاه ژئوپلیتیکی گسترده تر
در طول جنگ اوکراین ، روسیه در خلیج فارس بیشتر و بیشتر شده است و از روابط خود با کشورهای فرعی برای مقابله با تلاش های غربی برای جداسازی مسکو استفاده کرده است.
بازی متعادل شورای همکاری خلیج فارس بین غرب و روسیه نشان دهنده تمایل آنها برای حفظ انعطاف پذیری استراتژیک در جهان رو به رشد است. به ویژه ، کشورهای خلیج فارس ، به ویژه امارات ، بیش از قدرت های غربی با مسکو هماهنگ شده اند ، هم افزایی ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی قابل توجهی را نشان می دهند.
این پویایی ممکن است حداقل در برخی از مراحل ، این پادشاهی ها را به دیدن مسئله شناخت طالبان با دیدگاه نسبتاً مثبت سوق دهد.
توانایی روسیه برای تأثیرگذاری بر افغانستان تحت حکومت طالبان کمتر از چهار سال پس از عزیمت ناموفق واشنگتن احتمالاً بخش مهمی از تبلیغات کرملین خواهد بود.
این امر به ویژه برای تعامل مسکو با جهان عرب و اسلامی و کشورهای جنوبی جهان ، جایی که روسیه می خواهد خود را به عنوان جایگزینی معتبر برای رهبری غربی معرفی کند ، بسیار مهم است. در همین راستا ، اهمیت افغانستان را می توان در رقابت گسترده تر روسیه و غرب برجسته کرد.
در حالی که مسیر دقیق قدرتهای بزرگ در افغانستان ناشناخته است ، روندهای فعلی نشان می دهد که این کشور احتمالاً به مناطق روسی ، چین و ایران نزدیکتر خواهد بود.
این تراز تحول آمیز مستلزم تصمیم حساس توسط پادشاهی های عربی خلیج فارس است ، به ویژه اگر واشنگتن تحت فشار باشد تا از مشروعیت امارات اسلامی خودداری کند ، در حالی که مسکو و کابل تلاش های خود را برای ترغیب اعضای شورای همکاری خلیج فارس تشدید می کنند.
با توجه به وزن قابل توجه ژئوپلیتیکی ، جغرافیای استراتژیک ، منابع گسترده اقتصادی و تأثیر گسترده ای از کشورهای خلیج فارس ، شناخت رسمی طالبان یک لحظه تعیین کننده در تلاش این گروه برای مشروعیت بین المللی خواهد بود.
با این حال ، زمان و شرایط برای اعضای GCC نتیجه می گیرد که چنین حرکتی مطابق با منافع ملی آنها نیست.
